سخنان رییس جمهوری در مراسم تجلیل از معلمان نمونه کشور

۱۳۹۳/۰۲/۱۶     |       rouhani.ir     |     سالن شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری

دولت از همه معلمان برای ساختن امروز و آینده کشور استمداد می‌طلبد

رییس‌جمهوری در مراسم تجلیل از معلمان نمونه کشوری با اشاره به جایگاه آموزش و پرورش در تربیت اجتماعی دانش‌آموزان گفت: ما در جامعه‌ای هستیم که باید به جوان و نوجوان، مدارا، تحمل و سعه صدر را با بیان و عمل خود بیاموزیم.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی با اشاره به جایگاه و شخصیت شهید مطهری در پذیرش نقد و سعه صدر اظهار کرد: الگوی ما در معلمی بعد از انقلاب، شهید مطهری است، شهید مطهری معلم نمونه و الگوی ماست؛ وی دنیای صبر و تحمل بود و افراطی‌ها و متحجرین او را تحمل نمی‌کردند و راه مطهری که راه اعتدال بود برای خیلی‌ها قابل تحمل نبود.


متن کامل سخنان رییس جمهوری در مراسم تجلیل از معلمان نمونه به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین

به فال نیک می‌گیریم این ایام را و ایام هفته معلم که مقارن است با ماه مبارک رجب و میلادها و مناسبت‌های مهمی که در این ماه با آن مواجه هستیم. هفته معلم را به همه معلمان سراسر کشور، زحمتکشان و ایثارگرانی که بار تعلیم فرزندان این مرز و بوم را بر دوش دارند تبریک و تهنیت عرض می‌کنم؛ مخصوصاً به معلمان نمونه‌ای که در این جمع در خدمتشان هستیم و این افتخار را به دست آوردند که در راه تعلیم فرزندان این کشور گوی سبقت را بربایند و عنوان معلم نمونه را از آن خود بسازند.

فکر می‌کنم هیچ نهادی در ذهن همه ما کهن‌تر و مقدس‌تر از نهاد مدرسه نباشد. حالا آن مدرسه‌ای که معلمش شخصیتی مثل رسول خدا و پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) بزرگترین معلم در تاریخ بشریت یا حتی از آن برتر و بالاتر در جایگاهی که خداوند خود را معلم می‌نامد و تعلیم می‌دهد و « وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا »؛ اینجا خداوند تعلیم می‌دهد « اﻗْﺮَأْ وَرَﺑُّﮏَ اﻷﮐْﺮَمُ؛ اﻟَّﺬِی ﻋَﻠَّﻢَ ﺑِﺎﻟْﻘَﻠَﻢ؛ ﻋَﻠَّﻢَ اﻹﻧْﺴَﺎنَ ﻣَﺎ ﻟَﻢْ ﯾَﻌْﻠَﻢْ». اینجا هم خدا به عنوان معلم است. پس صفت معلمی، اول از آن حق است و او بالاترین تعلیم دهنده بشریت است. راه زندگی را او به ما آموخته است، آن فطرتی که خداوند در ما قرار داده، راهنما و تعلیم‌گر ماست؛ وجدانی که« لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ؛ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ». آن وجدانی که در باطن ما قرار داده، آن قاضی که هر آن و هر ثانیه بر عمل ما به نیکی قضاوت می‌کند و ما را رها نمی‌کند، شب هنگام، روز هنگام، در تاریکی و روشنایی؛ این قاضی به خوبی تحقیق و بازپرسی می‌کند و در مسند قضا می‌نشیند و داوری می‌کند و دادنامه خود را صادر می‌کند؛ اینها همه راه‌های هدایت حق است که در پیش روی ما قرار داده و از طرق مختلف ما را تعلیم داده است. همه این طبیعت، از برگ سبز درختان که هر ورقش دفتری است به ما می‌آموزد که چگونه زندگی کنیم و نظم و ترتیب را در زندگی معیار قرار دهیم و عدل و اعتدال و مدارا و انصاف چگونه می‌تواند مسیر حق و راه درست را در پیش پای ما قرار دهد. آن مدرسه‌ای که معلمش رسول خدا و شاگردش علی مرتضی(ع) و خدیجه کبری(س) است و تا آن مدرسه‌ای که امروز در جای جای ایران اسلامی از عشایر و روستاهای دوردست گرفته تا در قلب استان‌ها و مرکز کشور، همه و همه نهادهای مقدسی هستند که در آن بوی علم و دانش و آگاهی و تربیت و اخلاق و تدین به مشام می‌رسد و در کنار نهاد مدرسه، چهره‌ای به نام معلم داریم که همه ما خاطرات روزهای اولیه‌ای که به مدرسه رفتیم؛ نوجوان‌هایی که در کنار ما به مدرسه آمدند؛ روزهای اول گاهی با چهره گشاده و گاهی با چهره‌ای توأم با ترس و دغدغه خاطر؛ اما آن همه چهره‌های زیبا را در همان روزهای اولیه افتتاح دبستان داشتیم؛ یک روز ما دانش آموز بودیم.

انسان به هر مقام و جایگاهی برسد باید به معلم خود احترام کند

هیچ‌کس خاطره روز اول مهر را از یاد نمی‌برد. کلاس اول معلمش آنگاه که می‌خندید، لبخند می‌زد، آنگاه که عصبانی می‌شد، آنگاه که بر میز می‌کوبید، آنگاه که از بداخلاقی دانش‌آموزی به خشم می‌آمد و آنگاه که دانش‌آموزی را تشویق می‌کرد، همه آنها در ذهن انسان رژه می‌روند. خاطرات زیبا، قشنگ و فراموش ناشدنی است. البته مکتب‌های قدیم که آنها هم به نوعی نهاد مدرسه بودند شاید خیلی از شما با آنجا هم سر و کاری داشتید یا حداقل این گوینده سر و کار داشته؛ آن هم خاطرات خاص خود را دارد که چگونه و با چه سبکی قرآن را بر ما می‌آموختند و به ما یاد می‌دادند که کلام خدا را چگونه تلاوت و قرائت کنیم و البته دوران طلبگی، یا دوران دانشگاهی آنها هم باز هم نوعی مدرسه‌اند و خاطرات آنها در ذهن ما همواره هست و حضور دارد و تأثیر گذار است. عجیب این است که در بسیاری از مراحل زندگی اولاً هر چه آدم رشد پیدا کند و هر کجا که برسد پدر، پدر است و آن جایگاه خودش را دارد و مادر، مادر است و معلم، معلم است. شما به هر مقامی که برسید و به هر جایگاهی برسید معلمتان را که ببینید احترام می‌کنید و این گویی نه تنها جزء اخلاق دینی و اسلامی ماست که هست، اخلاق فطری یک انسان هم هست؛ کسی که به او یاد داده، آموخته، دریچه‌ای را به رویش باز کرده تا دنیای جدیدی را ببیند و بیاموزد.

معلمی کار سختی است و باید توام با صبر و متانت و حوصله باشد

معلمی کار سختی است؛ کاری است که باید توام با صبر و متانت و حوصله باشد، اما در عین حال بسیار هم لذت بخش است. معلم بودن، لذت دارد. در دوره طلبگی، سبک ما این بود که هم متعلم بودیم و هم بعد از یکی دو سال معلم، یعنی در مرحله‌ای درس می‌خواندیم و در یک دوره‌ای هم درس می‌دادیم. من خودم در اوایل دوران طلبگی، سالی که "مغنی" می‌خواندم، همان سال، هم زمان هم سیوطی یا شرح منظوم – حالا ممکن است خوانده نشود ما می‌خواندیم- تدریس می‌کردم. لمعه می‌خواندم، مطول تدریس می‌کردم.

به هرحال این سبک طلبگی قم است، بسیار سبک درست و خوبی است و اتفاقا من وقتی دبستان می‌رفتم و شاگرد کلاس پنجم و ششم دبستان بودم، کلاس دوم، سوم و چهارم را تدریس می‌کردم یعنی هر موقع هر کلاسی که معلمش غایب بود به هر دلیلی نمی‌آمد من را صدا می‌زدند و کلاس سوم و یا چهارم که مثلا معلم ریاضی، فارسی یا جغرافی‌اش نمی‌آمد، می‌رفتم تدریس می‌کردم. همه هم کلاسی‌ها و هم دوره‌ای‌هایم کاملا به یاد دارند و وقتی به من می‌رسند، می‌گویند، فلان روز شما آمدی و فلان موضوع درس را برای ما گفتی و اینکه شاگرد کلاس چندم بودید و به ما درس می‌گفتید.

کار معلمی هم سخت و هم بسیار لذت بخش است

وقتی آدم در یک کلاسی درس می‌دهد، یک لذتی هم هست. وقتی شما نکته‌ای را به کسی می‌آموزی، گویی آن دانش و علم و سخن را زنده کرده و متولدش کردی و در ذهن دانش آموزش نشاندی، تا او بتواند راه نو را بیاموزد. معلمی هم سخت و هم بسیار لذت بخش است.

امروز در شرایط خاصی قرار داریم، از یک طرف کشور با عظمتی مثل ایران پیش روی ماست، کشوری که انقلاب بزرگ اسلامی را به ثمر رسانده، جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته و امروز شرایط ویژه‌ای پشت سر و پیش رو دارد.

آنچه پشت سر دارد، عبرت آموز و آنچه پیش رو دارد جای تامل و دقت دارد که چگونه مسیر را طی کند نه به خاطر اینکه امروز برخی از دانش آموزان شما در سالهای آخر تحصیلی‌شان ممکن است پای صندوق رای بروند و رای بدهند، اساساً دانش آموز در کل خانه و محله تاثیر گذار است.

جوانان و نوجوانان ما امروز در جامعه واقعا تاثیر گذارند

دانشجو و دانش آموز هم تاثیر گذار است، خیلی وقت‌ها در موقع رای دادن و در فصل انتخابات، نوجوان‌ها و جوان‌های خانه، چه آنهایی که حق رای دارند و به سن رای رسیده اند یا نرسیده‌اند بر پدر و مادر و اقوام و خویشاوندان تاثیر گذارند - بگذریم از حرفی که می‌گفتند، آن وقتی که خودمان بچه بودیم پدرسالاری بود و حالا که خودمان پدر شدیم فرزند سالاری شده است - جوانان و نوجوانان ما امروز واقعا تاثیر گذارند. مخفی نکنیم، گاهی هم برخی مسایل را بهتر می‌فهمند.

گاهی برای پدری سخت است که ببیند دختر جوان و یا پسر جوانش مسایل سیاسی جامعه، شرایط جامعه و حتی شرایط منطقه و بین المللی را بهتر تحلیل و بررسی می‌کند اما خوشبختانه وجود دارد، در بسیاری از خانه‌ها که جوان‌های آن خانواده در تحلیل و بیان و تفسیر مسایل گاهی گوی سبقت را از بزرگان آن خانه هم ربوده اند و این جای فخر و افتخار است، می‌خواهم بگویم نقش جوان و نوجوان در جامعه بسیار زیاد است؛ چرا که نه تنها آنها فردا را می‌سازند که همین امروز را می‌سازند. آن وقت نوجوان‌ها و جوان‌های ما با دنیای دیگر در ارتباط هستند. شاید ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر شرایط دیگری در کشور ما حاکم شود، شاید قبلا یک نوجوان وقتی به مدرسه می‌آمد، بعد از محیط خانه، مدرسه اولین محیطی بود که با آن سر و کار می‌داشت و با سخنان، اخلاق و شیوه معلم آشنا می‌شد اما امروز قبل از اینکه وارد مدرسه شود گاهی شما می‌بینید یک نوجوان ۶، ۵ و ۷ ساله هم موبایل دارد یا از موبایل پدر و مادرش استفاده می‌کند، نه تنها برای بازی از کامپیوتر خانه استفاده می‌کند، حتی خیلی از مسایل را با آن آشنا می‌شود.

باید جوانان را در مقابل انواع آلودگی‌های داخلی و خارجی واکسینه کنیم

حتی آن زمانی که با خواندن آشنا نیست، نوشتن را بلد نیست اما هم تصویر، فیلم و هم انیمیشن را می‌بیند و هم بر مبنای آن تحلیل و تفسیر و برداشت می‌کند. پس امروز نوجوان ما قبل از مدرسه و با مدرسه و مخصوصا در دوران متوسطه با خیلی از محیط‌های دیگر آشناست و اینجا است که وظیفه معلمی را سخت تر و سنگین تر می‌کند. چه کار می‌توانیم بکنیم؟ بعضی می‌گویند راه، واکسینه کردن و یا استریلیزه کردن است، خیلی‌ها در جامعه ما این طوریند، حالا جای بحث دارد. می‌گویند نمی‌شود جامعه را واکسینه کرد. گاهی وقت‌ها فصل زمستان که می‌شود، می‌گویند این یک واکسن هم فایده ندارد برای اینکه نوع ویروس‌ها این قدر زیاد است، این یک واکسن فایده ندارد و باید ده و بیست تا واکسن بزنید. این هم نمی‌شود، پس ولش کن.

ما می‌توانیم جامعه مان را واکسینه کنیم در برابر انواع تهاجمات یا نمی‌شود باید استریلیزه کنیم؟ خوب اگر استریلیزه کردیم در آن اتاق ومحیط استریل شده مفید، به محض اینکه از آن محیط خارج شد و آمد در فضای بیرون، همه آن زحمات بر باد می‌رود. اما اگر واکسینه کرده باشید، راحت می‌رود در جامعه حتی پرواز می‌کند در کشورهای دیگر که انواع میکروب‌هاست، چون واکسنش را زده، می‌رود آفریقا و بر می‌گردد و مشکلی هم پیش نمی‌آید.

اساس تفکر اسلامی و دین اسلام بر مبنای واکسینه کردن جامعه است

اساس تفکر اسلامی و دین اسلام آنچه من از قرآن و روایات می‌فهمم بر مبنای واکسینه کردن جامعه است البته گاهی اوقات هم استریلیزه کردن هم درست است، اما اساس بر مبنای واکسینه کردن است.

حالا به ماه مبارک رمضان نزدیک می‌شویم. كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ یعنی این روزه وسیله‌ای است که شما را تقویت و قوی می‌کند و باعث می‌شود شما در برابر انحراف بایستید، تقوی یعنی همین، قدرت ایستادگی است، تقوی قدرت نگه داشتن نفس سرکش در جایی که احتمال انحراف است، استعینوا بالصّبر و الصّلوة قرآن می‌گوید با این نماز و روزه کمک بگیر که این زره کمک شما در برابر انواع تهاجمات است، اساس دین این است که یک انسان مومن آنچنان قوی باشد که از محیط مهاجم نترسد و برود وارد شود ولی تحت تاثیر قرار نگیرد بلکه تاثیر هم بگذارد.

شما الان می‌روید در کشورهای آسیای دور، آنجا شهرها و دیارهایی را می‌بینید که توسط ایرانی‌ها، مسلمان شده اند و فرهنگ اسلامی و ایرانی را به آنجا برده و ترویج کرده اند، شما در چین همان شهر معروف و تاریخی شیان که می‌روید برای تماشای آثار باستانی، مسجدی دارد که متعلق به بیش از ۱۰۰۰ سال پیش است که بنا و تاسیس شده است، وقتی وارد مسجد می‌شوید، سمت چپ کتیه‌ای و سنگ نوشته‌ای است مفصل که همه اش فارسی است، نوشته نماز شام از کی شروع و چگونه خوانده می‌شود، همه وضو و ۱۷ رکعت نماز متعاقبش وشیوه خواندنش، به زبان فارسی نوشته شده است و مربوط به ۱۰۰۰ سال پیش است، ایرانی‌ها رفته‌اند، علما هم نبودند، معمولا تجار بودند، تاجر می‌رفت برای تجارت تبلیغ دین هم می‌کرد، خوب آن زمان تاجرها نیمه طلبه بودند، بازاری‌ها درس طلبگی می‌خواندند، سال‌های اولیه به هر حال یک مسلمانی از ایران به چین رفته و نه تنها تحت تاثیر آن محیط قرار نگرفته که آن محیط را تحت تاثیر خود قرار داده چرا که واکسینه بوده، نه تنها تهاجم آنها در او اثر نگذاشت بلکه خود تاثیر گذار بود.

یک پایه اساسی دین و انقلاب ما مبتنی بر استقلال است اما نکات خوب را از دیگر فرهنگ‌ها گرفته و می‌آموزیم

ما باید چه کار کنیم؟ چرا که واکسینه کردن کاربسیار مشکل و پیچیده است. ما تهاجمات مختلفی امروز داریم، بر اعتقاد و عقاید، بر دین و اخلاق و رفتار و سبک زندگی‌مان، تعارف ندارد، غرب شعارش این است که می‌گوید،رهبری فکری و فرهنگی دنیا با غرب است و آمریکایی‌ها مدعی هستند که رهبری غرب با ماست. به نظر من ادعاست و هیچ کدامش هیچ وقت محقق نمی‌شود ولی این موضوع را دنبال می‌کند. آمریکا فکر می‌کند رهبری فرهنگی جهان را بر دوش دارد و غرب هم فکر می‌کند رهبری جهان را دارد، اما آمریکایی‌ها فکر می‌کنند حتی رهبری غرب را هم آنها بر عهده دارند. اساس دین و انقلاب ما یک پایه اصلی اش استقلال است، ما روی پای خودمان ایستاده‌ایم، در برابر فرهنگ‌های دیگر اگر نکته خوبی دارند می‌گیریم و می‌آموزیم اشکالی هم ندارد. ممکن است هر فرهنگی یک نکته مثبتی داشته باشد، ما از آن نکته مثبت می‌گیریم و استفاده می‌کنیم، مشکلی نیست، علم و هنر را از همه می‌آموزیم، اگر سبک زندگی درست و خوبی است از همه می‌آموزیم، اشکالی ندارد، اما در عین حال چارچوب فکری، استقلال فکری و هویت فرهنگی مان بسیار مهم است.

اگر معلمی فکر کند که تنها وظیفه‌اش یاد دادن، خواندن و نوشتن در چارچوب علوم مختلف و وارد کردن دانش آموز در دانش‌ها و آموخته‌های مختلف است و بس، حتما این فکر، فکر دقیقی نیست و لذا ما هم نگفتیم وزارت آموزش، گفتیم آموزش و پرورش، یذکیهم ویعلم هم الکتاب هر دو خوب است، اگر آموزش و پرورش هست.

باید دانش آموزان را در برابر انواع تهاجمات واکسینه و آماده کنیم

باید دانش آموزان را برای دنیای پیچیده امروز آماده کرده و آنها را در برابر انواع تهاجمات واکسینه و آماده کنیم. پس وظیفه بسیار سخت و سنگینی امروز بر دوش معلمان ما قرار داد. حالا راهی را که ما انتخاب کردیم، کتاب درسی و محیطی که ما در مدرسه داریم آیا همه اش بی اشکال و دقیق است ؟ قاعدتاً نمی‌تواند بی اشکال باشد. البته خیلی زحمت کشیده شده است. همین اسناد بالا دستی که اشاره شد، برای تدوین آنها زحمت کشیده شده است و همه این اسناد بالا دستی مصوب، قدم به قدم ما باید برویم دنبال اجرایی کردن آنها، آن هم دورانی دارد و درست است باید نقشه راه اجراییش را تدوین و عملیاتی و اجرایی کنیم.

دانش آموز باید پرسشگر و نگاه معلم به وی مهربانانه و توام با رحمت باشد

آیا محیط مدرسه ما درست و محیط امنی است؟ محیط امن، نه محیط امنیتی، محیط امنی است برای دانش آموز؟ یعنی دانش آموز سر کلاس بدون دغدغه و ناراحتی سوالش را می‌پرسد و بلند می‌شود؟ البته من نظم کلاس را قبول دارم، ادب در برابر معلم را قبول دارم، اینها همه درست است، دانش آموز باید ادب را رعایت کند، اینها همه درست است. اما در عین حال دانش آموز باید بتواند به راحتی و بی دغدغه بپرسد. پرسشگری را حق خود بداند و بداند اگر چند بار پرسید با چشم و نگاه معلم و با چهره درهم کشیده معلم تنبیه نمی‌شود. تنبیه که بنشین حرف نزن و سوال نکن و حتی با نگاه معلم هم تنبیه نمی‌شود و این نگاه مهربانانه می‌ماند. خیلی مهم است نگاهی که معلم به دانش آموز می‌کند. این نگاه باید مهربانانه و توام با رحمت باشد. این آزادی هست.

هر چه دانش آموز بدون دغدغه بتواند سوال کند، آن کلاس برای خلاقیت دانش آموزان مفیدتر خواهد بود

از این بالاتر، آیا دانش آموز در کلاس حق نقد و انتقاد، نه تنها انتقاد در شیوه تدریس حتی در شیوه اداره کشور هم اگر خواست بکند، آزاد است؟ می‌تواند یا نمی‌تواند؟ هر چه کلاس امن تر باشد، هر چه دانش آموز بدون دغدغه بتواند بپرسد و سوال کند، آن کلاس برای پرورش و خلاقیت دانش آموزان ما مفیدتر خواهد بود. ما که نمی‌خواهیم محفوظات به آنها یاد بدهیم که یک سری مطالب بگوییم آنها حفظ کنند در موقع امتحان هم امتحان بدهند، حالا یا می‌نویسند یا تست می‌زنند به هر شکلی که هست، بعدش هم که دوران مدرسه تمام شد، دو سه سال که می‌گذرد از دانش آموز می‌پرسیم چند درصد بلد است، این خیلی مهم است.

من از آقای وزیر می‌خواهم در بخش تحقیقاتی تان این را دنبال کنید، ببینیم دانش آموزانی که از مدرسه فارغ شده اند (نه آنهایی که رفته اند دانشگاه) و به محیط علم برنگشته اند و نرفته اند ادامه بدهند، حالا یا در کارخانه یا در مزرعه کار می‌کند یا رفته در سربازی به قول معروف قدم آهسته می‌روند، برویم بعد از دو سال از او بپرسیم. ببینیم آن کسی را که درس می‌داده. خیلی از دانش آموزان هستند که می‌گویند، ما نمی‌توانیم سربازی برویم چرا که اگر برویم، در کنکور قبول نمی‌شویم چون در دو سال سربازی همه چیز از یاد ما می‌رود. خیلی مهم است اینکه نحوه تعلیم چگونه است و کتاب‌های درسی مان را چگونه داریم تعلیم می‌دهیم.

شاید خود معلمین بهترین راهنمای ما باشند، بهترین نظر را آنها بدهند که در این زمینه تجربه دارند، چه چیزهایی برای دانش آموز تاکید کنیم که در یاد او برای همیشه بماند، با چه سبکی، کارگاه نیاز داریم، آزمایشگاه نیاز داریم، چکار باید بکنیم. نیاز داریم به جای اینکه درس بدهیم یک راهنمایی کلی بکنیم، به دانش آموز بگوییم این مقاله و مطالب را بخوان و فردا سرکلاس توضیح بده، من نمی‌دانم شما معلم هستید و بهتر می‌دانید، راهی را پیدا کنیم که یاد بگیرند، آن چیزهایی که ضروری و لازم است را یادشان نرود، چطور است که در ریاضی طرف چهار عمل اصلی از یادش نمی‌رود حتی اگر سربازی برود و هر چه هم در مزرعه برود، یادش نمی‌رود و دیگر یادش می‌ماند، هیچ وقت فرق بین مثلث و لوزی یادش نمی‌رود، آن چیزهایی که در مدرسه یادش دادیم، این اشکال یادش نمی‌رود، حتی بگوییم که محیط و مساحت چطوربدست می‌آید، یادش نمی‌رود، ولی چطور چیزهای دیگر یادش می‌رود؟ این دلیلش چیست و چه کار باید بکنیم؟ این نکته اول؛ نکته دوم اینکه چه کار کنیم که دانش آموز وقتی از مدرسه خارج شد بتواند عنصر فعال در جامعه باشد، مهارت‌های زندگی و حرفه‌ای را چطور به او بیاموزیم، آیا همین سبکی که ما همین الان به او درس می‌دهیم درست است یا اصلاح می‌خواهد؟ من فکر می‌کنم از تجربه دیگر کشورها باید بیاموزیم، آنها دارند چه کار می‌کنند. شما بهتر می‌دانید، من هم اطلاعاتی دارم که چطوری می‌آموزند، آیا همین سبک - ما تنها کار بزرگی که کردیم یک بار دبستان و دبیرستان را برهم زدیم و دبیرستان و راهنمایی و پیش دانشگاهی و باز دوباره به هم زدیم و پشت رو کردیم و درست کردیم، همین چند سال بالا پایین کردیم - همین کافی است؟ من نمی‌خواهم بگویم آن تغییر اول غلط بوده و تغییر دوم لابد دلایلی داشته، من اصلا وارد آن بحث نمی‌شوم. الان همان سبکی که قدیم دبیرستان تقسیم می‌شد و مقطع دوم متوسطه تقسیم می‌شد، اولش عمومی بود آن وقت می‌گفتیم ادبی و عرض کنم ریاضی و تجربی و طبیعی درست است؟ بقیه اسم‌ها عوض شد حالا، آیا همان است و به همین سه گروهی که ما تقسیم کردیم، نیاز داریم و باید این تقسیم را بکنیم؟ به هر حال به همان صورت تقسیم کنیم یا نه؟

می‌توان با همفکری بخش صنعت و کشاورزی دانش آموزان حرفه‌ای تربیت کرد

در بسیاری از دبیرستان‌های دنیا الان به این شکل است که همه درس‌ها تا آخرش عمومی است، تقسیم بندی این چنین نمی‌شود، برخی جاها مسائل حرفه‌ای سریع تر مطرح می‌شود، استعداد سنجی می‌شود و طرف می‌رود آن حرفه را یاد می‌گیرد، بعدش هم آخر دوره متوسطه مستقیم وارد آن حرفه می‌شود. چکار باید بکنیم؟ با صنعت مان بنشیینم فکر کنیم. شما نمی‌توانید در اتاق در بسته تصمیم بگیرید، باید صنعت و کشاورزی را صدا بزنید، بخش‌های مختلف خدمات را صدا بزنید، دانش آموز شما باید کارمند شود، در جایی به هر حال باید فعال شود، در مزرعه‌ای یا در اداره‌ای فعال شود، هتلی بزند، یا در خدمات و یا در فناوری اطلاعات فعال می‌شود، البته عده‌ای هم هستند که مسیرهای دیگری را دنبال می‌کنند. کسانی که استعدادهای بالایی دارند و می‌روند به مرزهای علم و دانش برسند و حتی در دانشگاه، آنها حسابشان جداست، یک تعدادی هستند برای نوآوری‌ها و فناوری‌های پیشرفته دنیای امروز، آنها هم یک دسته‌ای هستند، اما ما باید نیازهای جامعه را بسنجیم، دبستان و دبیرستان و دانشگاه همه در نهایت این است که جوانان ما اولا عالم و با سواد بشوند، زندگی شان توام با اخلاق اسلامی شود، وطن دوست شوند، اینها خیلی مهم است، حالا عالم شوند به چه درد ما می‌خورد، عالمی که توام با اخلاق و تدین باشد، کشور و جامعه اش را دوست داشته باشد، مفهوم ایثار و جهاد را بفهمد، اگر اینها نباشد ما به جایی نمی‌ رسیم، ما باید دنبال آن اهداف بلند باشیم.

دانش آموز ما باید برای جامعه مفید باشد

دانش آموز ما باید برای جامعه مفید باشد و بتواند کار جامعه را انجام دهد، آخرش چی؟ ما می‌خواهیم کشور ما به سمت پیشرفت حرکت کند، ما می‌خواهیم پیشرفت مادی و معنوی داشته باشیم، اخلاق ما به سوی تعالی برود، دبستان، دبیرستان و دانشگاه همه اش باشد اما این همه آسیب اجتماعی می‌خواهیم چکار کنیم، این همه طلاق باشد و این همه اعتیاد، ما که اینها را نمی‌ خواهیم. ما جوانهای باسواد خودباور که بتوانند به خود اعتماد کنند و کشورشان و ملتشان را دوست داشته باشند، می‌خواهیم.

این آماری که وجود دارد، وقتی جنگ تحمیلی شد، در ۸ سال، معلمان ما به صحنه جنگ شتافتند و شهید دادند، دانش آموزان به صحنه رفتند، این یعنی همان مدرسه و دانش آموز و معلمی که آماده است برای ایثار و فداکاری برای کشور و ما این را می‌خواهیم.
پس بنابراین مهم است که بینیم شیوه و روشی که ما امروز داریم آیا بهترین است یا ایراد و نقص دارد؟ البته من نمی‌خواهم هیچ کاری با عجله انجام دهیم بلکه فکر، تحقیق، بررسی و مطالعه کنیم، یک سال دیگر، دو سال دیگر یا سه سال دیگر، اگر تغییراتی لازم است، آن تغییرات را اعمال کنیم، یک گزارشاتی به من رسیده، من هنوز به آنها مطمئن نیستم، دادم برای بررسی، آن گزارشات به ما می‌گوید، برخی از کتابهای درسی ما در دوران دبستان و دبیرستان برای دانش آموز، خسته کننده و کسالت‌آور است و دانش آموز با ذوق ادامه نمی‌دهد و مدرسه و دبیرستان را رها می‌کند، حتی آنجا حالا یک موضوعی را مطرح کرده تحت عنوان دیپلم ردی و می‌گوید این دیگر اصلا موضوعی است که باید مورد بررسی قرار گیرد، یعنی چه ؟ چرا عده‌ای مدرسه را رها می‌کنند؟

حالا کسی یه پیشنهاداتی داده، استاد دانشگاه است و نامه‌ای نوشته با یک تحقیقاتی، دیگران هم یک نامه‌هایی در این زمینه نوشته‌اند، من البته گفته ام در این زمینه‌ها بحث و بررسی شود.

شما به عنوان معلمان و معلمان نمونه چه فکر می‌کنید؟ آیا واقعا برخی از علوم خسته کننده است؟ بیش از حد هوش متوسط دانش آموز است، واقعا این طور است؟ آیا برخی از کلاس‌ها و دوره‌ها وادار می‌کند دانش آموز را که تا ۲ نیمه شب هم به تکالیف برسد؟ در برخی سالهای آخر اساسا زندگی اش به هم می‌خورد برای اینکه می‌خواهد کنکور قبول شود و وارد دانشگاه بشود، آیا این حرف درست است که هر چه یاد می‌گیرد به درد نمی‌خورد و باز باید برود سراغ یکسری کلاس‌هایی که آن کلاس‌ها به او تست زدن یاد بدهد، کدامش اشکال دارد، کنکورما اشکال دارد، اینجا مدرسه ما ایراد دارد یا کتاب ما ایراد دارد؟ کجا اشکال داریم؟

من نسبت به اینها نمی‌خواهم قضاوت کنم، نسبت به طرح این مساله با شما فرهیختگان که رسالت بزرگی را بر دوش دارید می‌خواهم مطرح کنم که ما خودمان را آماده کنیم برای تدبر بیشتر، در دانشگاه و فرهنگیان در دانشسراها در بخش‌های تحقیقاتی بنشینیم در این زمینه‌ها فکر کنیم.

جامعه اسلامی، جامعه تعاون و یاری یکدیگر است

نکته آخری که می‌خواهم بر آن تاکید کنم اینکه ما در یک جامعه و کشوری هستیم که باید به جوان‌ها و نوجوان‌هایمان مدارا و تحمل و سعه صدر را یاد بدهیم، هم با بیان و هم با عملمان، جامعه ما در برخی موارد بی تحمل است، آستانه تحملش پایین است. زود رو در روی هم قرار می‌گیریم، در زندگی عادی زود رو در روی هم قرار می‌گیریم، در زندگی خانوادگی و سیاسی هم زود رو در روی هم قرار می‌گیریم، ما ملت بزرگی هستیم، ما ملت ایران دارای دین بسیار عظیمی هستیم مثل اسلام، پیرو خاندان اهل بیت و رسالت هستیم که هر کدام الگوی بزرگی برای ما هستند، چه کار باید بکنیم که در کلاس درس سعه صدر، حوصله، مدارا، تحمل و دوری از افراطی گری را هم به دانش آموزانمان یاد بدهیم، به آنها بگوییم چه طور باید تحمل کنند و جامعه پذیر باشند، چه طور باید به یکدیگر کمک کنیم؟ جامعه اسلامی، جامعه تعاون و یاری یکدیگر است، دست هم دیگر را گرفتن است، این نیست که هر کسی به فکر خویش و برای خانواده خویش باشد، لااقل به فکر شهر، استان، وطن، دین، آیین و فرهنگ خویش باشد و در این زمینه باید تلاش و کوشش کنیم.

الگوی ما در معلمی بعد از انقلاب شهید مطهری است

الگوی ما در معلمی خوشبختانه بعد از انقلاب شهید مطهری است، شهید مطهری الگو و معلم نمونه ماست که دنیای صبر و تحمل بود. من الان فرصت نیست برایتان باز کنم چه فشارهایی بر شهید مطهری آوردند، چه چیزهایی می‌گفتند و وقتی سخنرانی می‌کرد و کتاب و مقاله می‌نوشت چه کار می‌کردند، تحمل نمی‌ کردند متحجرین و افراطی‌ها، آنهایی که دلشان می‌خواست فرهنگ بیگانه در این کشور غالب شود تحمل نمی‌کردند. راه مطهری را که راه اعتدال بود، برای خیلی‌ها قابل تحمل نبود، هیچ وقت شهید مطهری، علامه مطهری به این فکرها نبود که چه می‌گویند و راجع به او چه کار می‌کنند، او که فکر می‌کرد برای کشور، ملت، جوان‌ها و دینش وظیفه اش است پا پیش می‌گذاشت، یک کارهایی مرحوم مطهری کرد که ممکن است الان بگویم شما بگویید آقا این که چیزی نیست، شما نمی‌دانید یک آیت الله و یک فیلسوف وقتی می‌نشیند کتابی می‌نویسد به نام داستان راستان یعنی چه؟ من یک مثال بزنم، می‌گویند امیرالمومنین(ع) برای اینکه بچه یتیم دلش آرام و خوشحال شود خودش هم به صورت یک کودک می‌رفت با آن کودک بازی می‌کرد و این درست است و در تاریخ و روایات ما است. گاهی وقت‌ها آدم باید خودش را پایین بیاورد. درآن جامعه‌ای که قرار می‌گیرد، گفت که من الناس علی عقل قلوبهم. گاهی وقت‌ها در جمعی قرار می‌گیرد باید با زبان و منطق آنها حرف بزند. او داستان راستان را می‌نویسد و برایش مهم نیست که بگویند آیت‌الله قصه نوشته. بله. مهم نیست چون آن را لازم می‌داند و آن روز لازم بود و امروز هم لازم است.

ما ببنیم چه چیزی، چه کتابی، چه بیانی، چه نکته‌ای، سرکلاس، بیرون کلاس و در جامعه، لازم است، مطرح کنیم تا جامعه ما در مسیر درست پیشرفت و تحول مثبت قرار بگیرد. جامعه ما مشکلاتی زیادی دارد، مردم ما مشکلات زیادی دارند، از لحاظ زندگی مشکل دارند، از لجاظ مسایل اجتماعی و اخلاقی مشکلاتی وجود دارد. بهبود زندگی مردم، بهبود اخلاقی جامعه باید مد نظر ما باشد، دولت بار بسیار سنگینی بر دوش دارد و شما معلمان در سراسر کشور و شما اساتید دانشگاه در سراسر کشور و همه مردم در سراسر کشور امروز بار رسالت سنگین و بزرگی را بر دوش داریم، کشورمان بی تردید مشکلاتش حل شدنی است و ما می‌توانیم مشکلات کشور را حل کنیم. مسیر سختی است. بار بسیار سنگین است؛ اما شدنی است. بگذاریم امید مردم سرجایش بماند، بگذاریم نشاط مردم سرجایش بماند. بگذاریم مردم در صحنه باشند. همه به هم کمک کنیم، دست به دست هم بدهیم، از منفعت شخص و خانواده خود به نفع منفعت جامعه و کشور عزیزمان بگذریم.

ما می‌توانیم جایگاه بهتری در منطقه داشته باشیم، ما می‌توانیم معضلاتمان را با دنیا حل کنیم، ما می‌توانیم روابطمان را با دنیا بهتر بکنیم، ما می‌توانیم تجارتمان را با دنیا آسان‌تر بکنیم، ما می‌توانیم فناوری‌های علمی را راحت‌تر به کشور وارد کنیم، ما می‌توانیم وضع بهداشت درمان و سلامت را در این کشور بهتر کنیم، ما می‌توانیم محیط زیستمان را بهتر کنیم، ما می‌ توانیم در برابر معضل آلودگی هوا و کمبود آب یا نبود آن در بعضی از بخش‌ها بجنگیم و مبارزه کنیم و پیروز شویم، به شرط اینکه همه به صحنه بیایم. رقابت‌های حزبی و جناحی اشکالی ندارد، نقد هم اشکالی ندارد، اما اصل برای ما منافع ملی و فرهنگ ایرانی اسلامی باشد. اصل برای ما فرهنگ هویت ایرانی اسلامی نسل جوان ما باشد. این اصول و اهداف بلند را از یاد نبریم، مسیر را ادامه دهیم، ما موفق و پیروز می‌شویم و بر تمام مشکلات قالب می‌شویم.

امسال بار ویژه‌ای هم بر دوش شماست که سال فرهنگ و اقتصاد است و بار فرهنگ بر دوش شماست، به صورت مضاعف امسال باید تلاش کنید. نکته‌هایی که من اول مهر بر آن اصرار ورزیدم هم چنان اصرار می‌ورزم. خواندن بیشتر کتاب است. بیشتر آشنا بودن نسل دانش آموز ما با کتاب و نوشتن است، همان که گفتم، زنگ کتابخوانی و انشاء، این هر دو در همان آیه قرآن است، هم در اقراء است، هم علمه بالقلم است؛ اینها همان اجرای آیات قرآن است. و زنگ گفت‌و‌گو برای سال‌های آخر،همان جدال احسنی است که قرآن بر او تاکید می‌کند، بر آن نکات همچنان پای می‌فشارم و از شما استمداد می‌طلبم. بگویید، فکر کنید، که چه کار کنیم برای فرزندانمان، برای نسل آینده‌مان و برای عزیزانمان، محیط بهتری درست کنیم، کلاس بهتری درست کنیم، بهتر به آنها بیاموزیم و آنها را بهتر برای جامعه امروز و فردایمان آماده کنیم.

دولت همه وظایفی که نسبت به معلمان عزیز بر دوش دارد، از یاد نبرده است

دولت، همه وظایفی که نسبت به معلمین عزیز بر دوش دارد، از یاد نبرده، ما می‌ فهمیم اگر کلاس آرام می‌خواهیم، باید معلم ذهنش آرام باشد، دغدغه معلم کمتر باشد و در حد توانمان در بودجه امسال تلاش کردیم که این موارد را در نظر بگیریم. حالا البته سازمان مدیریت ما می‌گوید ۳۰ درصد، آقای وزیر می‌ گوید ۲۶ درصد اضافه کردم. در بودجه سال ۹۳ تلاش کردیم هر مقدار که در توان داریم به این بخش کمک کنیم. در سال گذشته علاوه بر بودجه‌های مقرر، ما بخشی از بدهی‌هایی که در توان دولت بود، خیلی‌ هم برای ما سخت و دشوار بود اما انجام دادیم. ما هزار و نهصد میلیارد تومان برای کسری‌ها و بدهی‌های گذشته پرداخت کردیم. الان هم در این روزها برای حل معضل پاداش بازنشستگان، سازمان مدیریت می‌گوید ۷۰۰ میلیارد اختصاص پیدا کرده و ان‌شاء‌الله امیدواریم که هرمقداری که دولت در این زمینه توان دارد، انجام دهد. برای معلمین نمونه عزیز ما هم، ریاست جمهوری هدیه کوچکی را مد نظر قرار داده است. آن هدیه برای ۴۵ نفر که هدیه خودرویی مد نظر قرار می‌گیرد، انشاءالله تقدیم آنها خواهد شد.

ان‌شاءالله همیشه شاد و سربلند وسرافراز باشید که هستید و بتوانید بیش از پیش به فرزندان عزیز این کشور خدمت کنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

* فیلم کامل سخنان رئیس جمهور را از بالای همین صفحه می‌توانید مشاهده نمایید.

 


نظرات شما ارسال پیغام جدید


هیچ پیغامی ارسال نشده است.

جستجو

پر بیننده ترین ها